X
تبلیغات
زمزمه های چادر مشکی
حضرت زهرا(س)فرمودند: بهترین زنان، آن زنی است که به مرد نامحرم نگاه نکند و مرد نامحرم هم او را نبیند

پوشش مشکی
نویسنده : من یک محجبه ام
تاریخ : سه شنبه نوزدهم فروردین 1393

وقتی انسان به اجسام سفید نگاه می کند، احساس می کند که آن شی به او

نزدیکتر از فاصله اصلی است در حالی که شی سیاه رنگ را احساس می کند از او دورتر می شود.

پس پوشش مشکی برای زنان موجب می گردد که از دید مردان دورتر جلوه نمایند.

علاوه بر آن رنگ مشکی صامت بوده و موجب تحریک و تهییج غرائز نمی شود.

در یک نگاه هدف از پوشش مشکی ، ایجاد فضای آزادی برای دختران و پسران

در فعالیت های اجتماعی است و مانعی است برای تحریک های غیر اخلاقی مردان





روز شهادت زهرای اطهر است
نویسنده : من یک محجبه ام
تاریخ : شنبه بیست و چهارم اسفند 1392

حجاب، همان چادری بود که پشت درب خانه سوخت ولی ازسرفاطمه (س)نیفتاد. یازهرا.


رسول الله درباره حضرت زهرا می فرمایند

به ازای هر نخ چادر دخترم فاطمه گروه گروه مسلمان وارد بهشت خواهد شد
اما افسوس که مردم قدر نشناس مدینه این چادر را خاکی کردند



روز شهادت زهرای اطهر است
عالم پر از مصیبت و دل ها مکدّر است
خشکیده چون نهال برومند عمر او
چشم جهانیان همه از اشکِ غم ، تر است

شهادت بانوی دو عالم ، امّ ابیها حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها بر عموم مسلمانان تسلیت باد





خواهشا به این وبلاگ سر بزنید
نویسنده : من یک محجبه ام
تاریخ : چهارشنبه سی ام بهمن 1392

خواهشا مطالب این وبلاگ (خاکریز خاطرات ) رو بخونید و حتما نوایی مفقود الاثر که از وبلاگ پخش میشه رو گوش بدید.




آخه من مادر ندارم...


شب عملیات یه نوجوان دنبال پیشانی بند می گشت

گفتم: این همه پیشانی بند اینجاست ، یکی رو بردار

گفت: من سربند یا زهرا سلام الله علیها می خوام

علتش رو پرسیدم

سرش رو انداخت پایین و با خجالت گفت:

آخه من مادر ندارم...



یا امام غریب ...


مسعود داد زد: " توپ! توپ! "

اکبر پرید با سینه توپ رو نگه داشت

بچه ها کلی حال کردند و گفتند:

دمت گرم! خیلی باحال بود...


مسعود داد زد: " توپ! توپ! "

اکبر خیز برداشت و سینه اش رو سپر کرد

همه بهت زده گفتند: " یا امام غریب علیه السلام "


.....................






خود را آسان نفرشیم
نویسنده : من یک محجبه ام
تاریخ : یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392
شبکه تماشا چند وقت هست که سریال در چشم باد را دوباره پخش می کند.

سریال زیبا و پرمحتوایی است.در قسمت که امروز پخش شد اتفاقی برای بیژن (نقش اصلی سریال ) می افتد .

او یک مهمانی از طرف ایران ( دختری که بیژن می خواست با او ازدواج کند) دعوت شد.در این مهمانی وقتی پدر ایران (دختر تيمسار نخجوان) به شازده پهلوی دخترش را معرفی میکند در جلوی چشم بیژن او درخواشت همراهی برای رقص به ایران می دهد.در همان جا ایران با شازده میرود و بیژن که انگار از خواب غفلت ای به ناگاه بیدار می شود.

می بیند دختری با او نامزد است به راحتی برای رقص و استفاده به سمت مرد دیگری می رود .می فهمد زن در اینجا برای او نیست و دیگران هم می توانند از یک زن برای لذایذ جنسی خود او را با خود ببرند و او هم حق سرکشی ندارد.

زن در دوران پهلوی و در زمانی خود را بدون قید و بند دینی بداند فقط متعلق به محارم خود نیست و هر نامحرمی می تواند به هر میزان می خواهد از او استفاده کند و غیرت مرد او را زیرپا له کند.

زن همچون کالایی برای استفاده همگان در ویترین خودآرایی می کند تا هر کس که خواست و قدرت دارد از او استفاده کند.در دیروز قدرت و مقام اجازه بهرگیری بیشتر را می داد و امروز بدون قدرت دختران بدون آگاهی همین کار را می کنند.

حیف از زنان و دخترانی که اینگونه حیا و عفاف خویش را به نگاهی و .... میفروشند بدون اینکه بدانند عزت و عظمت یک زن بیش از اینهاست.





خدیا ما رو در برابر خلق روسیاه نگردان
نویسنده : من یک محجبه ام
تاریخ : شنبه بیست و ششم بهمن 1392
چند روزه که میرینم برای پیدا کردن خونه برای اجاره. داریم برمیگردیم تهران شهر  خودمان ،هرجا میریم صاحبخونه ما رو قبول میکنه ولی ما هنوز خونه رو  نپسندیدیم .

همسرم  با خنده میگه چطوریه هر جا ما میریم میگن مذهبی هستید قبول می کنند.و خوششون می یاد از ما .

خدا کنه خدا هم از ما خوشش بیاد و ما لایق باشیم که اینطور ما رو در دید دیگران خوب نشون میده.

بالاخره خونه پیدا کردیم صاحبخانه باما راه اومد گفت چون مذهبی هستید و ازتون خوشم اومده قبوله.

یاده یه خاطراتی در این زمینه افتادم یکی از اون ها امروز بگم یه دونه دفعه بعد.


چند وقت پیش همسرم برای ماموریت کاری یک شب نبود و با همکارش رفته بود.اولین شب بود بعد از ازدواج از هم جدا میشیدیم و منم چون توی این شهر تنها هستم .خیلی نگران بود.همش  زنگ میزد.

منم نگران راه طولانی و خستگی اون بودم و از تنهایی نمی ترسیدم.

توی راه بود که گفت همکارم میگه خانم و بچه من هم تنها هستند شماره تماس داد باهاشون صحبت کنم و برم پیششون.

ما اون خانم صحبت کردم صدایی خیلی مهربونی داشت پیشنهاد داد بیاد دنبالم و باهم بریم بیرون .

باهم آشنا شدیم یه ظاهر ساده و اخلاق مهربونی داشت و یه دختر ده ساله.

باهم در شهر یه گشتی زدیم .سر صحبت که باز شد خودش تعریف کرد.

همسر من هم ماموریت زیاد نمیره ولی نگران بودم آقایی که همراهش هست کی هست که ازش پرسیدم گفت یه آقای مذهبی  و خیالم راحت شد.بعد که زنگ زد اصرار کرد بیام با شما آشنا بشم.گفت خانمشون چادری هست  .از طرفی اصلا همسرم عادت نداره با کسی رفت و آمد داشته باشه ولی اصرار داشت با شما آشنا بشم و بعدا رفت و آمد کنیم.خیلی برام جالب بود که شما کی هستید.

تعجب کردم گفتم مگه چادری و غیر چادری فرق داره؟

گفت همسرم چادر خیلی دوست داره و از آقای شما خوشش اومده وحالا دوست داره آشنا بشیم.

بعد کلی درد وو دل و خاطره تعریف کردیم.

فردا شب هم چون آقایون دیر میومدنند .عصر پیشنهاد داد بازهم همدیگر رو ببینیم.

این بار چادر سرش بود .اون شب بازهم  باهم صحبت کردیم  و خوش گذشت.

................................

خانم ها عادت دارند همه چیز را با جزییات ببیند و تعریف کنند.ببخشید طولانی شد.

خاطره تعریف کردم و قصد نتیجه گیری نداشتم





سفید و سیاه
نویسنده : من یک محجبه ام
تاریخ : شنبه بیست و ششم بهمن 1392

وقتی انسان به اجسام سفید نگاه می کند، احساس می کند که آن شی به او

نزدیکتر از فاصله اصلی است در حالی که شی سیاه رنگ را احساس می کند از او دورتر می شود.

پس پوشش مشکی برای زنان موجب می گردد که از دید مردان دورتر جلوه نمایند.

علاوه بر آن رنگ مشکی صامت بوده و موجب تحریک و تهییج غرائز نمی شود.

در یک نگاه هدف از پوشش مشکی ، ایجاد فضای آزادی برای دختران و پسران

در فعالیت های اجتماعی است و مانعی است برای تحریک های غیر اخلاقی مردان





یه اتفاق گریه دار ...
نویسنده : من یک محجبه ام
تاریخ : جمعه بیستم دی 1392
دیشب دلم می خواست زار بزنم.دلم می خواست سرمو بکوبم به دیوار.گریه ام گرفت.واقعا جامعه ما کجا رفته!

دیشب حدود ساعت 7 شب به اندازه ده دقیقه یک مسیری را پیاده میرفتم.همسرم گفت یه آژانس بگیر گفتم با آژانس دو دقیقه میشه همش دو تا کوچه بیشتر نیست .خودم میرم.راه بلدم.نمی دونستم چه پیش میاد.

بالاخره داشتم میرفتم که یه بار یه آقا با ماشین وایساد گفت بفرما چند دقیقه بیشتر وقتتو نمیگیرم!جواب ندادم به راه خودم ادامه دادم اون داشت ادامه میداد بعد رفت!!!

چند قدم جلوتر هم یه آقا دیگه با ماشین نگه داشت گفت در خدمت باشیم .فقط یه آشنایی ساده است....!!!

من مانده بودم اینا دنبال چی هستند!؟

                                              < شما می دونید!>

من چادر سرم بود تو تاریکی و سرما .ا طرفی  چادرم جلو کشیده بودم و هم جلوی صورت  (دهان و بینی ) به خاطر سرما هوا بر حسب عادت پوشنده بودم.

واقعا اینا غیر از دو تا چشم اونم توی تاریکی چیز دیگه ای نمی دیدند!!دنبال چی بودند ؟خدا می دونه؟

آخه یعنی چی!؟گریه ام گرفت .ترسیدم.....

در عرض ده دقیقه دو تا مزاحم به یه چادری واقعا نوبره!؟

بی غیرتی ، بی حیایی ، مریضی و..... چی باعث این چیزها میشه.

من روم نشد به شوهرم بگم،یا حتی به کسی دیگه ای بگم چی شد، اینا چطور روشون میشه این کارها رو بکنن.

خدایا شکر یه همسر در کنارم قرار دادی که آرامش روحی و روانی من است.

خدایا شکر .خدایا همه را هدایت کن علی الخصوص این آقایان .......

دیگه نمی دونم چی بگم؟!!!!

......................

اینقدر در شوک هستم فعلا فقط واقعه تعریف کردم تا بعد مفصل صحبت کنم.





دلم برای حیا تنگ شده است.
نویسنده : من یک محجبه ام
تاریخ : دوشنبه شانزدهم دی 1392

گاهی وقت ها دلم تنگ می شود .

دلم تنگ آدم هایی که به خاطر خودشان زندگی میکنند.

آدم هایی که هر چه دارند به نگاه و حرف دیگران نیست .برای خودشان عزت و افتخاری دارند.خود خودشان هستند.با همان جنسیت و خاصیت  !

.......................................

اینجا که زندگی میکنم همه خانم ها جور دیگری هستند.یا شاید من فقط این جوراش را  دیده ام.

به خاطر زندگی جدید در شهر دیگری ساکن شده ام که همه فامیل و دوستان  که باهاش معاشرت دارم معدود اند.ولی هیچ کدامشان آن دوستی که می خواهم داشته باشم نیستند.یا اصلا ان کسی که باید باشند نیستند.

با هویت دیگری با جنسیت دیگری یا نه با .... نمی دانم چطور توصیف شان کنم!!!

وقتی بین تعدادی خانم هستی همه از آرایش و زیبایی و بی حجابی رخ نمایی می کنند.بیشتر از قبل ناراحت و دلتنگ می شوم.

وقتی مجبوری کسانی را که دوست ندارید ببنید، خیلی سخت است.

دلم تنگ خانم هایی که به خاطر مرد نامحرم  روسری هایشان را جلو میکشند.یا حجابشان را درست میکنند..... حتی برای همسرم حجابشان را رعایت می کنند.

چقدر دلم این ها تنگ است!!؟؟

دلم تنگ همه چیزهایی است که باید باشد ولی نیست.

گریه ام میگیرد وقتی همه چیز به ظاهر خوب است .ولی من نمی توانم باور کنم.من قضاوت نمیکنم .

فقط همین را بگویم که دلم برای حیا تنگ شده است.

دلم برای این که یک " خانم " یا یک " زن " "با تمام زن بودنش" را که بتوانم ببینم تنگ شده است.

بیشتر وقت ها از اینجا بودن بیزارم .ولی حالا که دارم از اینجا فاصله میگیرم می بینم همه چیز همان بود که من میدیدم و باز گریه ام میگرید که همه چیز به ظاهر خوب است.و همه می خندند ولی من نمی توانم بخندم.

دلم می خواهد به اینها بگویم خواهش می کنم به خاطر خودت هم شده بی حجاب نباش.به خاطر خودت.

نمی دانم من نمی فهم یا اینها .نمی دانم چرا همه چیز خوب جایش را داده به همه چیز بد؟!

چرا زن بودن با همه قشنگی اش رنگ باخته است.چرا شبیه همه چیز هستیم الا یک زن ....!!؟

.........................

هرچه فکر کردم نتوانستم بهتر از این بنویسم چون نمیدانستم چطور بنویسم!؟

چطور از چیزی که بوده و رفته و همه یادشان رفته این را ....

.... نه ....

من نمی توانم بنویسم.

"حیا"را





زشت نباشیم!
نویسنده : من یک محجبه ام
تاریخ : شنبه نهم آذر 1392
دیروز این جمله را در جایی دیدم :

شخصیت زشت صورت زیبا را زشت می کند.

چرا ما همیشه دنبال این هستیم که تمام زیبایی ها را زشت جلوه دهیم.مگر نه اینکه خدای من زیباست و من بنده زیبای خدایم.

پس چرا با کارهای بد خودمان را زشت می کنیم و در آخر خدا یمان را زشت نمایان میکنیم.

یادم هست چند سال قبل با یک نفر زرتشتی آشنا شدم.ازش پرسیدم شما که در این کشور مسلمان زندگی کرده ای و اسلام را دیده ای تا به حال دلت نخواسته مسلمان شوی!؟

گفت : کدام اسلام ؟اسلام این است که همش در ان عزاداری دارید و همش گریه.می گفت دختر مسلمان شما این دختران بی بندبار هستند که حتی منی که مسلمان نیستم شرمم می شود نگاهشان کنم .پس اسلام این باشد برای خودتان .من اینجا از زنها میترسم .زن ها اینجا رنگ عوض می کنند .ظاهر را قشنگ میکنند که فریبت دهند و بعد نزدیکت شدنند .زشت می شوند.من که از این زن های به اصطلاح مسلمان شما میترسم.من خارج از کشور هم زندگی کرده ام ولی زن های مسلمان ایرانی هیچ جا یی برای اسلام بودنشان نمی گذارند.شاید زن بودنشان مشخص باشد یا پیشرفتی داشته باشند ولی اسلام را به نمایش نمیگذارند.من از اسلام در زن ایرانی چیزی ندییده ام.در مورد زن ها نظرم این است.....

چرا خودمان را زشت می کنیم ؟!

برای(( زن بودن)) ، باید ((زن )) بود.

نمی خواهم نتیجه گیری کنم .فقط می خواستم نگاه کسانی را که مسلمان نیستند و شخصیتی که یک زن در اسلام دارد را نمی دانند، ولی در این کشور سال هاست زندگی کرده اند را ببنید.چرا ما باید غلط و زشت همه چیزهای خوب را جا بیندازیم.

حجاب یک تفکر است. یک تفکر زیبا .زشتش نکنیم تا زن در اسلام را زشت نکنیم.





دشمن طاووس آمد پرّ او
نویسنده : من یک محجبه ام
تاریخ : دوشنبه ششم آبان 1392

نمی دانم  تا به حال حكایت "پر زیبا دشمن طاووس" از مولانا را شنیده اید.
حکایت چنین است که :

طاووسی در دشت پرهای خود را می كند و دور می ریخت. دانشمندی از آنجا می گذشت، از طاووس پرسید : چرا پرهای زیبایت را می كنی؟ چگونه دلت می آید كه این لباس زیبا را بكنی و به میان خاك و گل بیندازی؟ پرهای تو از بس زیباست مردم برای نشانی در میان قرآن می گذارند. یا با آن باد بزن درست می كنند. چرا ناشكری می كنی؟

طاووس مدتی گریه كرد و سپس به آن دانشمند گفت: تو فریب رنگ و بوی ظاهر را می خوری. آیا نمی بینی كه به خاطر همین بال و پر زیبا، چه رنجی می برم؟ هر روز صد بلا و درد از هرطرف به من می رسد. شكارچیان بی رحم برای من همه جا دام می گذارند. تیر اندازان برای بال و پر من به سوی من تیر می اندازند. من نمی توانم با آنها جنگ كنم پس بهتر است كه خود را زشت و بد شكل كنم تا دست از من بر دارند و در كوه و دشت آزاد باشم. این زیبایی، وسیله غرور و تكبر است. خودپسندی و غرور بلاهای بسیار می آورد. پر زیبا دشمن من است. زیبایان نمی توانند خود را بپوشانند. زیبایی نور است و پنهان نمی ماند. من نمی توانم زیبایی خود را پنهان كنم، بهتر است آن را از خود دور كنم.

مثنوی معنوی

"دشمن طاووس آمد پرّ او / ای بسا شه را بکُشته فرّ او"


همیشه زیبایی و دلبری کردن قشنگ و به جا نیست!

یک زن به خودی خود زیبایی هایی دارد که با آرایش و رنگ و لاب آن را بیشتر و جذاب تر  می تواند بکند.ولی نشان دادن این زیبایی های ظاهری هیچ رتبه و مقامی را برای او به همراه نمی آورد.

طاووس به خاطر زیبایی ظاهریش در رنج بود و حتی حاضر به زشتی شد .چرا که این زیبایی نه تنها برایش آرامش نداشت بلکه عذابی را ایجاد کرده بود.

اگر قرار باشد من به عنوان یک زن انچه از زیبایی و دلربایی خدا عطا کرده است را همچون طاووس به عرضه بگزارم پس چطور انتظار دارم هیچ گزندی از این راه نصیبم نشود.

وقتی بگوییم همه نبینند و همه جلوی همان نیازی که خدا داده بگیرند و من با همه آنچه خدا داده و حتی بهتر و زیباتر از قبل جلوگری کنم ؛و نمایشگاه ای از زیبایی را در دیده همگان بگذارم ؛آن وقت نباید انتظار آزار و اذیت های این راه را داشته باشم.

 اگر همه زیبایی را  برای محارم خود نمایان میکردیم ؛حالا دیگر این طور مستاصل بودیم که چه باید بکنیم با این همه غرور و تکبر بیجا برای آنچه که هر عقل سلیمی و هر دیده خداجویی آن را درک می کند؛ که نه می توان جلویش را گرفت و نمی توان درستش کرد ؟!

تربیت دینی و اخلاقی که دیروز باید به فکرش بودیم حالا به جایی رسیده است که با زور و اجبار به نام هایی همچون گشت ارشاد و... می خواهیم به مردم تفهیم کنیم.ولی نه تنها جلوی چیزی را نمیگیرد بلکه هر روز بدتر از قبل هم می شود.

خانه ی که پایه هایی سست و ناایمنی را داشته باشد هر چقدر به بقیه جاهای آن برسیم و زیباترش کنیم؛ولی چون از پای بست ویران است دیگر با این کارها نمی توان درستش کرد.بلکه باید به فکر تربیت و مفهوم زیبایی و بندگی خدا و تربیت اخلاقی هر کس پرداخت تا اینطور به بیراه نرویم.





مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
Design By : Ashoora.ir













پایگاه جامع عاشورا